ninoshe kopolam

در من جوانه ای روییده زنده و زیبا به یمن شکفته شدنش اوج میگیرم... در من جوانه ایست روینده از من و عشقم ... که با نفس هایش جان میگیریم...

 http://zibasaz.niniweblog.com/

 

عزيز دلم 

نُه ماه جانت به جانم بسته ست ... 
 
یک عمر جانم به جانت ...

حال این روزای من

سلام دوستای گلم شرمنده این چند وقت نبودم قول میدم سر فرصت عکس های پسرم و بزارم و با یدنیا حرف و خاطره برگردم. این روزا خیلی وقت کم میارم واسه همین به وبلاگ نمیرسم. یه مامان کارمند، دانشجوی ارشد حقوق، نی نی دار،و متاسفانه دیسک کمر و گردنمم باید بزارم رو همه ی مشغله هام واقعا وقت کم میارم. خیلی خستم خیلی زیاد همش احساس میکنم دارم پیر میشم و وقتم برای بقیه میره و خودم هیچی به هیچی. انشاالله همه چیز درست میشه.  
25 آذر 1394

روزشمار جریانات زایمانم و تولد پسرم

در این پست همه ی جریانات این چند مدته که نبودم و با قید تاریخ مینویسم ببخشید مامانی که دیر آپ کردم:  اردیبهشت: من از پارسیان رفتم بندرعباس که پیش خانوادم باشم برای زایمان. همون روز عصر رفتم سونو و دکتر گفت شما رو پا تشریف دارید. کل این هفته رو میرفتم مطب تا دکتر سونویی که من روز شنبه انجام داده بودم وببینه و تکلیف من مشخص بشه اخه با شرایط شما دیگه امکان زایمان طبیعی نبود و مامان شجاعت بشدت از سزارین میترسید. اما دکتر من و نمیدید و مدام بهانه میاورد که وقت ندارم و در همین گیر ودار خیلی اتفاقی با دکتری دیگه آشنا شدم  به نام خانوم دکتر مهرانگیز امیری که همسایه ی مامانم اینا بود و ایشون شدن دکتر من برا...
13 مرداد 1394

شروعی دوباره

سلاااااااااااااااااااام یه سلام گرم و دوستداشتنی از جنس مامان بودن. من و نی نی بالاخره برگشتیم هوراااااا اول از همه سلام به دوستای گلم و تشکر بابت اینکه تو این چند ماه من و فراموش نکردید مخصوصا فهمی جون و وبلاگ فرزند صالح و همچنین بقیه ی دوستان خیلی دوستون دارم دوستای عزیزم. و حالا جونم براتون بگه دوست جونیام که چرا این چند مدت من و ندیدین و تو افق های زیبای مادر شدن محو بودم  همونجور که در جریانید من واسه زایمانم 5اردیبهشت از شهر پارسیان عازم بندرعباس شدم که پیش خانوادم باشم و از اونجایی که خانواده ی عزیز من اسباب کشی کرده بودن و خونه ی جدید هنوز وارد تمدن بشری نشده بود فاقد اینترنت بودش و من دور از شما و وبلاگم موندم و ب...
10 مرداد 1394

آخرین های دوتایی مامان و بابا

سلام قند عسلم. امروز یه روز خاص بود واسه من آخرین روز دوتایی مامان وبابا تو خونه ی خودمون. امروز همه چی برای آخرین بار بود ،آخرین گردگیری خونه،آخرین غذا پختن،آخرین جارو کردن،آخرین شستن لباسا،آخرین ناهار دونفره،آخرین شب بخیر گفتن دونفره وخیلی آخرین های دیگه امروز رخ داد. امروز برای اخرین بار فقط چمدون خودم  و بستم و عازم سفر شدم. فردا آخرین باریه دونفره با بابا میریم بندرعباس و من اونجا میمونم تا تو بدنیا بیای. امروز همه چیز خونمون بوی آخرین بار و میداد. وقتی برگردم دیگه دونفر نیستیم دیگه زندگیمون اینی که الان هست نسیت ،دیگه دونفره هامون تموم شد،از این به بعدش دیگه سه نفره ایم ،دلشوره هام واسه یه نفر تموم شده،آرزوهام وا...
5 ارديبهشت 1394

آخرین روز کاری

امروز آخرین روزکاری مامان قبل از تولدته عزیزم از فردا میمونم خونه استراحت میکنم تا شما صحیح و سالم بدنیا بیاید. نمیدونم چه احساسی دارم هم خوشحالم هم ناراحت،خوشحالم از اینکه دیگه خستگی کار و ندارم و میتونم با خیال راحت به تو برسم و ناراحتم از اینکه بعد از شش ماه چطوری تورو تنها بذارم و بیام سرکارم. هم دلم میخواد دیگه برنگردم سرکار و هم کارم و دوست دارم . نمیدونم وقتی بعد از  شش ماه دیگه برگردم سرکار اینجا از دوری تو چه حالی ام ولی بدون از الان برای اون روز دچار غصه و استرسم. مطمعنم وقتی برگردم سرکار با همه ی سختی هاش تو من و درک میکنی که مامان میخواد تو یه مامان داشته باشی که تو اجتماع حضور داره و با تلاش هاش در کنار بابایی ب...
31 فروردين 1394

حال این روزای من

سلام قند عسلم. این روزا مامان اصلا حالش خوب نیست،خیلی استرس داره و شبا خواب نداره آخه واسش یه مهمون ناخونده اومده البته مهمون حبیب خداست ولی این مهمون ما حبیب خداست و دشمنه وسایل و زندگی مامان. نکنه یوقت فکر کنی مامان مهمون نواز نیست نه اصلا خیلی هم مهمون نوازه تا الان کلی غذاهای متنوع به سیخ کشیدم که مهمون نوش جان کنه و تشریف ببره ولی هنوز ذائقه مهمونمون و پیدا نکردیم خلاصه این مهمون ما شدیدا جا خوش کرده. حالا بذار من یه عکس از مهمونمون برات بذارم تا بدونی مامان خانومی چرا اینقد استرس داره از حضور ایشون و این هم مهمون م در حال کار و تلاش برای ویران کردن وسایل خونمون. تا الان کلی از کولرمون و خورده و همچنان به سراغ وسایل دیگه هم...
30 فروردين 1394

تشکر

دوستای گلم سلام. من هر متنی غیر از متن های نوشتاری خودم میذارم بدون اجازه از صاحب وبلاگ نیست و خیالتون راحت باشه سرقت مجازی رخ نداده . ممنونم از دوستانی که دقیق هستن و تذکر میدن.
30 فروردين 1394

روز مادر

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه همسر علی (ع) است دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست. نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.                                               &nb...
29 فروردين 1394

پوشش مادر مقابل فرزندان

طرز پوشش مادر در خانه و در مقابل فرزند چگونه باید باشد؟ آیا برای مادر از نظر شرعی و عرفی محدودیتی وجود دارد ؟ جریان مدرنیزاسیون در قرن اخیر با توجه ابزاری به زن، یکی از پدیده‌های استعماری است که با هدف قرار دادن زن، ضربه‌های جدی به نظام خانوادگی در سراسر جهان به خصوص مسلمانان حمله کرده است. برخورد جهانی سازی و تزیینی سازی زنان به چالش‌های بسیاری در خانواده منجر شد. پروژه جهانی سازی با هدف قرار دادن مصرف گرایی جنسی و نگاه ابزاری به زن، توانست حضور زن در جامعه را به سمت کالایی شدن وی پیش ببرد و نقش‌های مادر، همسر و… را به مدل‌ها تغییر دهد. بنابراین حتی با پذیرش نقش مادر- همسر، خانواده هم‌چنان در مع...
29 فروردين 1394

دل نوشته

سلام قند عسلم. داریم به روزای آخره انتظار نزدیک میشیم خیلی دیر و سخت میگذره ولی همین سختیشم شیرینه. دیگه کم کم باید رک بگم که میترسم خیلی هم میترسم از زایمان میترسم ولی میخوام قوی بشم من دارم مادر میشم پس نباید ترس بدلم راه بدم من دارم یه زندگی رو به این دنیا میارم پس نباید بترسم. استرس دارم واسه بزرگ کردنت واسه بد از مرخصی زایمانم و تنها گذاشتنت. میدونم همش میاد و میگذر و من تا به خودم بیام می بینم دارم تورو داماد میکنم ولی انگار مادر و استرس و دغدغه بچه ای که براش همیشه بچه است هرچند نامهوم هر چند غریب و دور از باورم ولی منم درگیر همین استرسها و دغدغه ها شدم. شاید برای فکر کردن به اینکه برای آیندت باید یه سقف بسازم خیلی زود ...
25 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ninoshe kopolam می باشد